برچسب: شعر عاشقانه

شعر بلند “کسی ما را می پاید”

 احساس می‌کنم کسی ما را می‌پاید کسی ما را می‌پاید که قدم‌هایم شل می‌شوند که بوسه‌هایم سرد می‌شوند کسی ما را می‌پاید که با تردید از درها عبور می‌کنم بزرگ می شوم و ترس هایم بزرگتر هر وقت زیاد می‌خندم می‌ترسم هر وقت زیاد می‌ترسم، می‌خندم ما با دردهایمان به

غزل طنین

غزل نت به نت را روی هم چید و طنین را آفرید خنده کرد و خنده‌های مرمرین را آفرید   واژه‌ای اصلا نبود اما برایت واژه ساخت چشم زیبای تو را دید آفرین را آفرید   در فضای خالی این کهشکشان سوت و کور خانه‌ات را ساخت این‌گونه زمین را

شعر (( دخترانم را … )

سال‌ها پیش رفتی وقتی جهان هنوز زیبا بود تو خسته شدی رفتی، تمام پرنده‌ها رفتند بجز همین کرکس که پشت پنجره نشسته است خسته شدی رفتی حالا مانند رانده شده‌ای از کشور خود از آغوشی به آغوش دیگر پناهنده می‌شوم آرام نمی‌گیرم، خوابم نمی‌برد از زندگی به مرگ از مرگ

ترانه کافه خاطرات

ترانه کافه خاطرات با صدای آسو منتشر شد   متن ترانه: نشستم توی کافه‌ی خاطرات تو نیستی، ولی زل زدم تــو چشات نشستی چشامو رصد می‌کنی به سختی تو اشکاتو سد می‌کنی غرورت نمیذاره عاشق بشی بگو کی میخوای از غرور خسته‌شی تو نیستی و سرد میشه این قهوه هم

شعر – پوک شده

شعر سپید استخوان‌های پوک شده از فقر با هر شکست متلاشی می‌شوند اما هربار ایستاده‌ام شعر نوشته‌ام، ساز زده‌ام و به روی خودم نیاورده‌ام با همین دست‌های معمولی آن‌قدر بال زده‌ام تا از کوچه‌های تنگ و تاریک به کافه‌های بالای شهر پرواز کنم که زیر چراغ‌های نئون دست در دستِ

شعر سپید ( کشور من و تو)

ـ۱   حالا که دست در دست تو گذاشته‌ام چه فرقی می‌کند پایتخت کشورم تهران باشد یا بغداد مسکو باشد یا لندن بیت‌المقدس باشد یا …   عشق، مرزها را از بین می‌برد تا مرزی تازه بسازد تو را در آغوش می‌گیرم و جهان دو تکه می‌شود کشور من و

دوستم بدار

دوستم بدار اما نه همیشه این خط ممتد آرامش عشق را می‌کشد تو فقط گاهی دوستم داشته باش آن‌چنان که قطره قطره آب بچکانی در دهان ماهی تشنه   #بهزاد_رحیمی @BehzadRahimi89

شعری از بهزاد رحیمی در روزنامه ستاره صبح

📝 همیشه همین‌طور بوده‌ای معما گونه راز آلود دست نیافتنی هر بار احساس کرده‌ام به تو رسیده‌ام پا در هزارتوی پیچیده‌تری گذاشته‌ام هرچقدر بیشتر خودت را از من دریغ کنی عمیق‌تر دوستت خواهم داشت تو به واژه ها معنی تازه‌ای می‌بخشی ای زیبای رام ناشدنی! من اسلحه‌ام را رو به

رباعی “شعر بلند”

#رباعی تـــو! هم نفسم باش، دمادم بانو آغـــوش مرا بگیــــر محکم، بانو   گیســـوی تو دنیای مرا پوشانده من عـــاشق این شعـر بلندم بانو   #بهزاد_رحیمی