شعر سپید

شعر بیوگرافی

سال آخر دبیرستان
شعر می خواندم و علوم تجربی
موسیقی گوش می دادم و
فکر می کردم، به آینده
زیر سرم
بالش پر می گذاشتم
بلکه خواب آزادی را ببینم

برای فتح آسمان آماده بودم
توی اتوبوس
جاده ها را با اشک و لبخند پرواز کردم
پا توی غربت دانشگاه گذاشتم
هیچ چیزش مثل آسمان نبود
بجز
ستاره های فیلتر دارش
ته راهرو های تاریک خوابگاه

من ساز می زدم و
چگوارا و شریعتی سیگار می کشیدند
حالم از دنیا به هم می خورد
زنگ می زدم به شهرداری
الو
شهرداری؟
هر شب کره ی زمین را می گذارم دم در
چرا بَرَش نمی دارید؟

حالا کم آورده ام
آنقدر خسته شده ام
که نه پرواز می خواهم،
نه حال دارم که از چیزی به هم بخورد
مثل کوالا
دو دستی چسبیده ام به زندگی

این زندگی لعنتی خیلی ها را کشته است

#بهزاد_رحیمی

 

برای خرید کتاب کلیک کنید

http://behzadrahimi.com/1396/07/27/اتاق-بیخواب/